خواهر که داشته باشی
یکی نفر هست که در هر شرایطی
هوایت را دارد...!
یک نفر هست که به جای تمام دنیا
تو را دوست دارد...!
کسی که در سکوتت
می فهمد تورا...!

خواهر که داشته باشی
یکی نفر هست که در هر شرایطی
هوایت را دارد...!
یک نفر هست که به جای تمام دنیا
تو را دوست دارد...!
کسی که در سکوتت
می فهمد تورا...!

دلتگی؛
یک کلمه ی ساده نیست...!
گفتنش هم
فــایــده ای نــــدارد...!
فقط بی هوا؛
هی دلت می خواد بزنی زیر گریه...!
پ.ن: نظر بدید کتاب در چه موضوعی معرفی کنم؟
1- رمان نوجوان2-رمان خارجی3-رمان ایرانی
کابوس که نباید
حتما در خواب رخ دهد...!
شب تا صبح در رویای کسی باشی
که دوستش داری...
و صبح به وقت بیداری...
تازه بفهمی نداریش...!
کابوست از این جا شروع می شود...!
"فرشید عسکری"

خیلی وقت ها...
آدم نمی دونه چـه مـرگـشه...!
دلش می خواد دربارش
بایکی حرف بزنه...!
ولی نمی دونه با کی؟
اگرم یکی پیدا بشه آدم نمی دونه
چی رو از کجا باید شروع کنه...؟
"چیستا یثربی"

ای کاش قبل از اینکه
کسی را کاملا از دست بدهیم...
می توانستیم تمام عشقمان را
بر او فریاد بزنیم...!

نام کتاب:غرور و تعصب
نویسنده:جین آستین
مترجم:کیوان عبیدی آشتیانی
خلاصه:
غرور و تعصب پر طرفدار ترین اثر جین آستین طنزی
ظریف و هوشمندانه و شخصیت های دوست داشتنی دارد.
همه چیز از مهمانی خانه ی آقای بینگلی شروع شد!
الیزابت در آن مهمانی واقعا از آقای دارسی بدش آمد...

بدترین بخش تنهایی واقعی
اینه:
شما به مواقعی فکر می کنین
که آرزو می کردین همه به حال خودتون رهاتون کنن...!
بعد اونا همین کارو کردن
و شما رو به حال خودتون گذاشتن...!
و شما به آدم مزخرفی تبدیل شدید...
📚📚📚
کتاب:لاک پشت رو لاک پشت
نویسنده:جان گرین
![]()
سلام دوستای خوبم
از این به بعد می خوام توی وبم کتاب معرفی کنم در کنار تموم نوشته های دیگه
شما هم می تونین تو نظرام کتابای خوب رو با اسم نویسنده بنویسید که اگه خوب بودن بذارمشون
راستی امروز تولد آقای آرتیست رهام هادیان عزیزه مبارکش باشه
نام کتاب:سیزده دلیل برای اینکه...
نویسنده:جی اشر
مترجم:فرمهر امیردوست
خلاصه:
اگه بتونین فکر های بقیه رو بشنوین،چیزهایی رو می شنوین که واقعی هستن و چیزهایی که کاملا بی ربطن و اصلا نمی فهمین کدومشون کدومه.دیوونه می شین.کدومش راسته؟کدومش نیست؟هزار فکر هست ولی اصلا یعنی چی؟
دوست داشتین افکار دیگرا رو بشنوین؟
البته که دوست داشتین.همه می گن آره، البته تا وقتی متوجه ی نتیجش بشین.
مثلا اگه بقیه هم بتونن فکر های شما رو بشنون چی؟اگه همین الان فکر هاتونو بشنون...؟
گاهی فکر هایی می کنیم که خودمون هم درکشون نمی کنیم.فکر هایی که حتی واقعی هم نیستن-واقعا اون طوری نیستن که حسشون می کنیم- ولی به هر حال تو ذهنمونن،چون فکر کردن بهشون جالبه.

بـرای مـن...
بـزرگ تـرین معـجـزه...
خــلقت خـودمـه!
والـا بـه خــدا!
آخـه آدم انـقـدر تـو دل بـرو و بـا نـمک
انـقدر بـا شعـور
انـقـدر جـــــیگـــــر
مــگه داریـم
مــگه می شـه

مـن یـک دخـتـرم...!
خــالقم به نــامم سـوره نـازل کرد!
در تـقـویم روزی بـه نـامم ثـبـت کـردند!
مـنم لـیلای عـشق و زلـیخای انـتـظار!
مـن یـک دخـتـرم...!
چـک نویس هـیچ احـساسی نمـی شـوم!
دخـترم و دخـترانه مـی خـندم!
دخـترم و دخـترانـه ناز می کنم!
آری!
مـن یـک دخـتـرم...!

پر از اشکـم...!
ولــی می خـنـدم...!
به قــول فروغ:
"شهامت مـی خـواهد...
سـرد باشی و...
گــرم بخــندی...!"

خــیلی دلـتـنـگ شـده ام...!
امـا نـمی دانـم...
خــیلی را چـگونه بـنـویسم...
که "خــیلی" خــوانده شود...!

پ.ن: وب خواهرم برید کلیک کنید
خــــــــوبم...!
ولـی نمی دانــم شب کـه مـی آیـد...
چرا دلم دیــگر خودم را
نمی شناسد...!
هــی بـغض می کــند...
هــی آرامش می کنم...
هــی بهانه می گیرد...
هــی بیخیال می شوم...
هــی هــی هــی...
امـان از دلــی کـه تـنـهـا بـماند...
و بـخـواهــی قــانـعـش کنی...
کـه کـسی دوستـش نـدارد...!
"مـیلاد پـایـگـذار"

نــــشــــد...!
تــلـخ تــریــن جـمـلـه ی یـک کـلـمـه ای دنـیـا...!
کــه تـمــام رویـا های صـد در صـد شـدنـی...
بـه آن خـتـم مـی شــود..!
"مـیـلاد پــایــگــذار"

سکوتم را دست کم نگیر...
من به جایی رسیده ام که هر روز...
بی صدا دلم برایت تنگ می شود...!
خدا میداند و...
پنجره و آسمان و باران...!
"امیر وجود"
یکی بود،یکی نبود...!
شهرزاد در هزار و یکمین شب روایت خود...
گفت:ای ملک جوان بخت...!
اکنون که احوال تو دگرگونی یافت...
و به درک رنج آدمی نائل شدی...
آسوده باش که سبکبار شدی و پیراسته...!
و نوبه ی قرار و آرامش توست...
و موعد خواب ابدی...!
خواب های طلایی که شاید همان رویاهای
از دست رفته ی بیداری تو باشد...

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی...؟
ببین عشق دیوانه ی من،چه کردی...!
در ابریشم عادت،آسوده بودم...
تو با بال پروانه ی من چه کردی...؟
ننوشیده از جام چشم تو مستم...!
خمار است میخانه ی من،چه کردی...؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم...؟
تو با حسرت شانه ی من،چه کردی...؟
مرا خسته کردی و خود،خسته رفتی...
سفر کرده با خانه من، چه کردی...؟
جهان من از گریه ات خیس باران...!
تو با سقف کاشانه ی من چه کردی...؟
"افشین یداللهی"
تولـــــــــدت مبــــــــارکـــــ ![]()
آدم ها یک روز تمام می شوند...
اما نشان نمی دهند...
مثل قبل می بخشند و محبت می کنند...
حتی رابطه های قدیمیشان را هم...
حفظ می کنند...
باور می کنید...؟
حتی کسی را هم...
از زندگیشان خط نمی زنند...
نگه می دارند...
حتی آن هایی که آزارشان می دهند را...
آدم ها یک روز...
برای خودشان تمام می شوند...
فقط بودن را ادامه می دهند...
خدایا...
خوش به حالت...!
در آن بالا نشستی...!
نه عزیزی از دست داده ای...
نه منتظر آمدن کسی هستی...!
نه غم از دست دادن کسی...
دلت را آشوب می کند...
چه زیبا گفت دکتر شریعتی...!
خدایا...!
تو را چه کسی در آغوش می گیرد...!
که اینگونه آرامی...؟!
نگران نباش...
حال من خوب است...
بزرگ شده ام...!
دیگر آنقدر کوچک نیستم...
که در دلتنگی هایم گم شوم...
آموخته ام که این فاصله کوتاه...
میان بغض و اشک...
نامش زندگیست...
آموخته ام دیگر دلم برایت تنگ نشود...
راستی...!
بهتر از قبل دروغ می گویم...
"حال من خوب است"...
خوبِ خوب...

اینجا هیچ چیز واقعی نیست...
نه رفتن تو...
نه ماندن من...
انگار یک نفر دارد ما را در خواب می بیند...
با دانه های درشت عرق...
بر پیشانیش...

انتظار...
از درد های دو پهلوست...!
گاهی خودش می کشد آدم را...
گاهی هم مرگ را به تعویق می اندازد...!
یعنی آنقدر منتظری...
که دلت نمی آید بمیری...!

سلام دوستای گلم😊
سال نو مبارک💜
دوستان می شه لطف کنید در رابطه با این پستم فقط نظرتون رو راجع به پستم بگین و نظرات متفرقه نذارید؟❤
خیلی ممنون می شم😉
حالا تشریف ببرید ادامه مطلب😍
کاش می شد...
آدمی گاهی...
فقط گاهی...
به اندازه نیاز بمیرد...
بعد بلند شود...
آهسته آهسته خاک هایش را بتکاند...!
اگر دلش خواست برگردد به زندگی...
دلش نخواست...
بخوابد تا ابد...

هـــمــه گــفتــنــد . . .
کــه تــو خــنــده کـــنان . . .
مــی رفـــتــی . . .
خـــسـتــه امـــ از تـــو و . . .
ایـــن ماضــی اســـتـمــراری . . .

آقــــــای کلـــــین شیـــــت![]()
مــــــبـــارکــــت بــــــاشه![]()

به امید موفقیت های بیشترت![]()
خســـــــته نبـــــاشــــی![]()

شاملو می گوید:
بترس از آن که سکوت کرد...
وقتی دلش را شکستی...
او تمام حرف هایش را به جای تو...
به خدا زد...
و خدا خوب گوش می کند و ...
خوب تر یادش می ماند...
خواهد رسید روزی که...
خدا تمام حرف های اورا...
سرت فریاد خواهد کشید...
و تو آن روز درک خواهی کرد که چرا گفته اند:
دنیا دار مکافات است...

بـــــــــاران...
بــــیـــایــــد یا نــــیــــایــــد...
تـــــو...
بـــاشی یا نــبـــاشی...
خــــاطرت...
بـــاشد یا نبـــاشد...
مـــن...
خــــیس از یــاد تــوام...

نــفـهم تــریـن چــیز تــوی دنـــیا...
دلـــــه...!
هــزار تـــا دلـــیل و مـــنطق براش میاری...
باز شب کــه میــشه...
ازت میپرسه چــــــــــرا...؟

یـکـی بـاید بـیـایـد...
خــاطــراتمــ را...
قــانـع کــند...
کـه او دیـگر رفـــتـه...
دلــم حــرفــ مــرا...
بــاور نـدارد...

از وقتی رفته ای...
ساعت ها...
خیلی نامرد شده اند....
هر لحظه...
به رخم می کشند...
ثانیه ثانیه...
نبودنت را...

به دلتنگی هایمـــ دست نزن . . .
میشکند بغضــمـــــ یک وقت . . . !
آنگاه غرقـــــ می شوی . . .
در سیلابـــــ اشكهایی كه . . .
بهانه روان شدنشان هستی . . .

میان هر نفسی که میکشم...
هـمـهـمـه ایست...
از هـمـه پنهان...!
اما از تو چـــه پنهان...
میان هر نفسی که میکشم...
تــــو هــستی...
که میــکِشم تورا...
که میکُشی مـــرا...
《کامران رسولی》

پــیشـــانـــی ام...
چــســبیدن بــه سـینه ات را میخواهد...
و چــشم هایـم خـــیس کــردن...
پـــیـــراهـــنــت را...
چــه بــغض پـر تــوقــعی دارم...

راه می روم...
و شهر زیر پاهایم...
تمام می شود...
تو هیچ کجا نیستی...

دلتنگم...
همین...
و این نیاز...
به هیچ زبان شاعرانه ای...
ندارد...

فصل ها پشت سر هم...
می آیند...
می روند...
اما تمام شدنی نیست...
فصل رفتن تو و...
تنهایی من...

دلتنگ توام...
و کاری از گوشی تلفن ساخته نیست...
با خودم فکر میکنم...
فاصله...
در خیال گراهام بل...
چه معنایی داشت...

پ.ن: مامانی دلم برات خیلی تنگ شده...
هرصبح...
چشم که باز می کنم...
قبل از هرچیزی...
قبل از هر کسی...
واقعیت را می بینم...
نبود تو را...
