بــغـض پـر تــوقـــع...

پــیشـــانـــی ام...

چــســبیدن بــه سـینه ات را میخواهد...

و چــشم هایـم خـــیس کــردن...

پـــیـــراهـــنــت را...

چــه بــغض پـر تــوقــعی دارم...

دختر استقلالی| |


تمام شهر را گشتم...

راه می روم...

و شهر زیر پاهایم...

تمام می شود...

تو هیچ کجا نیستی...

دختر استقلالی| |


دلتنگم ، همین...

دلتنگم...

همین...

و این نیاز...

به هیچ زبان شاعرانه ای...

ندارد...

دختر استقلالی| |


فصل ها می آیند و می روند...

فصل ها پشت سر هم...

می آیند...

می روند...

اما تمام شدنی نیست...

فصل رفتن تو و...

تنهایی من...

 

دختر استقلالی| |